خرید بک لینک
از زندگی چرند و پرند هزارتوی افکار شبانه یه غربت شدید بخصوص شبها قلبمو پر میکنه. نمی دونم بندازمش گردن پی ام اس، گردن صعود دوز داروهای افسردگی یا تروماهای زندگیم و یا خود واقعیت تلخ و نامأنوسِ تنهایی و غربت...یه بخش هایی از زندگی همیشه خالی می مونه و یه جاهای دیگه پر میشه. و فقط یه بار زندگی میکنیم. بنابراین اینجوری نیست که هر بار یکی از احتمالات رو زندگی کنیم و ببینیم آیا انتخابمون درست ترین بود؟! آیا اگه این مسیر رو انتخاب نمی کردیم و مسیر دیگه ای رو می رفتیم شادیش به رنجش

برچسب: نویسنده: elnote تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 15:20

از زندگی چرند و پرند از خوابهایم: تپه های تا بی نهایت سبز با حس یه اسکیمو که صبح توی آفتاب کور کننده قطب از ایگلو میاد بیرون تا دم در بشینه روی یه قالب یخ؛ خودمو پیچیدم توی پتوی قرمز و نشستم روی مبل کنار پنجره. آفتاب گرم و طلایی میخوره روی گلدون کنار مبل . وسط تابستون داغ این شهر من حس میکنم زمستونه. دیشب خونه زیادی سرد شده. یا شاید در آغاز خواب گرمم بوده و از پتو استفاده نکردم. بعد در میانه ی خواب عمیق هم آگاهی برای پتو کشیدن رو خودم نداشتم. اینجا باید شکرگزاری کنم بابت دمای

برچسب: نویسنده: elnote تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 15:20

از زندگی چرند و پرند یواش یواش هر زمان می رم باشگاه یکی از اعضا که فقط فامیلیشو می دونم میاد و با لذت و لبخند تماشام میکنه. یه بار میگه موهات قشنگه. یه بار میگه تو خیلی نازی و خیلی دلم میخواست بچه ت رو ببینم چه شکلی میشه!! یه بار کلی از اندامم تعریف میکنه و هی به مربیم میگه می خوام این شکلی بشم! چقدر صاف میشینی چقدر فلان و... جوری که اگه متاهل نبود دیگه به گرایشاتش شک می کردم:)))) خلاصه نهایت girl's girl هست ایشون. و توی این شرایط ناهنجارم باعث لبخند روی صورتم میشه.این در حال

برچسب: نویسنده: elnote تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 15:20

از زندگی چرند و پرند جیرجیرک یه هفته ای میشه با قرص ملاتونین شبها خوابیدم. امشب اما نه... اومدن صدای جیرجیرک از پشت پنجره دوجداره و طبقه ی چهارم اپارتمان عجیب نیست؟!! آخه فسقلی تو چطوری اومدی این بالا؟! یا شایدم روی درخت های روبرویی؟!ولی خدا جانم فکر کنم تو فرستادیش نه؟ شاید می خوای آشتی کنی و بگی وجود داری؟ شاید خیلی عاشقم هستی و خواستی یه کار باحال بکنی؟ شاید بالاخره قانع شدی که شیرینی جات خیلی دوست ندارم و دلم نمیخواد پشت پنجره برام شکلات بذاری و بجاش رفتی از توی طبیعت چند

برچسب: نویسنده: elnote تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 15:20

از زندگی چرند و پرند مرز خواب و بیداری نمی دونم دقیقا کجا خوندم که میگفت: تا حالا دقت کردین ما توی خواب گوشی نداریم و با گوشی کار نمیکنیم؟!اما عارضم که بنده توی خواب هم گوشی میبینم، هم باهاش پیام می دم ، هم بقیه جواب پیام منو میدن! نمونه ش دیشب. چند وقت پیش دختری که توی کتابارائهی کار می کرد یهویی بی مقدمه از مدل موهام تعریف کرد. دفعه بعد که رفتم بی مقدمه گفت دوست داری طراحیهای منو ببینی؟ و منم پذیرفتم. بعد شمارشو داد بهم که توی تلگرام بهش پیام بدم و بهم بگه از طراحی کی الهام

برچسب: نویسنده: elnote تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 15:20

از زندگی چرند و پرند سوگ دوستیهای نداشته دلم یه دوستی عمیق می خواد. یه دوستی تا پایان کار عمر. یه دوست که بتونم بدون شرم تاریک ترین لایه های ذهنم رو بهش بگم و قضاوتم نکنه. یه دوستی که قسمت هایی از زندگی که بابتش شرمنده ام رو هم بهش بگم. یکی که بهش بگم خوب نیستم. تلفنشو گاهی جواب ندم و بگم حوصله نداشتم. اما اون بدونه این بخشی از خستگی منه و چیزی از دوست داشتنم کم نمیکنه. یکی که تمام قسمت های متفاوت زندگیمو براش بگم و اون دیدش بهم عوض نشه و فقط کنجکاو باشه و اصلا از اینهمه تفاو

برچسب: نویسنده: elnote تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 15:20

یکی از بچه های باشگاه که باهاش اشنایی زیادی ندارم و تنها چیزی که ازش می دونم اینه که هم اسم منه؛ بهم لقبی به نام خوشه ی گندم داده! دوستش میخندید و میگفت این خانوم به خیلیها لقب میده و باور کن مال تو خیلی خوب و قشنگه! و خب راستش دوست دارم اینو. احساس می کنم اسم سرخپوستیمه. البته که قدیما باور داشتم اسم سرخ پوستیم اینه: به تاریکی خیره شونده.

برچسب: نویسنده: elnote تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 15:20

صفحه بندی